باید می نوشتم . .

باید پیش تر به تو می گفتم که جایی میان اعداد و الفاظ و افعال مانده ام . .

باید می نوشتم برایت که مکاتبه با خنده های من با کلمات و حرکات ِ من دشوار تر خواهد بود از آنچه تصور می کردی.

شاید حالا راحت تر می توانستی بین خوب یا بد بودن یکی را انتخاب کنی.

همیشه تاخیری در من هست، تاخیر در رسیدن، دیدن، شنیدن، لمس کردن و گفتن . .

تاخیری که فاصله رسیدن من از لامکانی روحم تا واژه ها و انتظارات ِ آدمی ست. همانجا که پیش تر باید به تو می گفتم که جایی جا مانده ام و تا به نیازها و خواست های روح ِ تو دست پیدا کنم، زمین یکبار دور ِ خورشید چرخیده است و من باز دیر کرده ام و تو باز خسته شده ای از اینهمه درک نشدن از اینهمه نفهمیدن . .

یادم بود اما برایت ننوشتم پیش تر . .


/.


مصوم عباسی

/ 0 نظر / 56 بازدید