مرا میانِ لب‌هات بگذار . .

ما سیگاری را میان انگشتانِ باد نهادیم

کبریتی که مشتعل‌مان کند

سوزاندیم

تن‌هامان آتش گرفت و

سیگار، آرام آرام سوخت

و میانِ لب‌های نیم‌بازِ ما چیزی ورایِ دود

زمزمه شد

چیزی همچون

گدازه‌های رنج بسته‌ی روح‌مان . .

با اشاره‌ی بندی انگشت

خاکسترِ خویش را

در هم تکاندیم . .



مصوم عباسی



/.




/ 0 نظر / 15 بازدید